در كمین اندوه هستم
بانو
مرا دریاب
به خانه ببر
گلی را فراموش كردهام
... كه بر چهرهام می تابید
زخمهای من دهان گشوده اند
همه روزگارم پر از
اندوه بود
بانو مرا
قطره قطره دریاب
در این خانه
جای سخن نیست
زبان بستم
عمری گذشت
مرا از این خانه
به باغ ببر
سرنوشت من به بدگمانی
به خوناب دل
خاموشی لب
اشكهای من بسته
بر صورت من است
هیچكس یورش دل را
در خانه ندید
بانو
من به خانه آمدم
و دیدم
كه عشق چگونه
فرو می ریزد
و قلب در اوج
رها می شود
و بر كف باغچه می ریزد
بانو مرا دریاب
ما شب چراغ نبودیم
احمدرضا احمدی
بانو
مرا دریاب
به خانه ببر
گلی را فراموش كردهام
... كه بر چهرهام می تابید
زخمهای من دهان گشوده اند
همه روزگارم پر از
اندوه بود
بانو مرا
قطره قطره دریاب
در این خانه
جای سخن نیست
زبان بستم
عمری گذشت
مرا از این خانه
به باغ ببر
سرنوشت من به بدگمانی
به خوناب دل
خاموشی لب
اشكهای من بسته
بر صورت من است
هیچكس یورش دل را
در خانه ندید
بانو
من به خانه آمدم
و دیدم
كه عشق چگونه
فرو می ریزد
و قلب در اوج
رها می شود
و بر كف باغچه می ریزد
بانو مرا دریاب
ما شب چراغ نبودیم
احمدرضا احمدی
هیچكس یورش دل را
پاسخ دادنحذفدر خانه ندید...