۱۳۹۱ فروردین ۱۲, شنبه

به جستجوی تو
بر درگاه کوه می گریم،
در آستانه دریا و علف.

به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم
در چارراه فصول،
در چارچوب شکسته پنجره ای
                               که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد

به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
                    تا چند
تا چند
         ورق خواهد خورد؟


احمد شاملو

۱۳۹۱ فروردین ۱, سه‌شنبه

نو بهار است...

نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی
وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی

در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی

نقد عمرت ببرد غصه و دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی

گرچه راهی ست پر از بیم زما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی


سال نو مبارک