۱۳۹۰ خرداد ۳۰, دوشنبه

قاصدک

قاصدک! هان،چه خبر آوردی؟
از کجا ، وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی،امّا،امّا
گردِ بام و درِ من
بی ثمر می گردی.

انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری-باری،
برو آنجا که بودچشمی و گوشی با کس،
برو آنجا که  تو را منتظرند.
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند.

دست بردار ازین در وطنِ خویش غریب.
قاصد تجربه های همه تلخ،
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ؛
که فریبی تو، فریب .

قاصدک! هان، ولی...آخر... ای وای !
راستی آیا رفتی با باد؟
با تو ام، آی! کجا رفتی؟ آی...!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکسترِ گرمی، جایی؟
در اجاقی - طمع شعله نمی بندم - خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند.

۱۳۹۰ خرداد ۲۶, پنجشنبه

یاد پدر

نیم ساعت پیش،
خدا را دیدم که قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت...
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد،
آواز که خواند تازه فهمیدم پدرم را با او اشتباهی گرفته ام.

۱۳۹۰ خرداد ۲۱, شنبه

تنها برو...

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد.
وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو
                                                                                                                                                               دکتر علی شریعتی






۱۳۹۰ خرداد ۲۰, جمعه

applause

If you achieve success, you will get applause, and if you get applause,you will hear it.
My advice to you concerning applause is this:
Enjoy it but never quite believe it.

۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

you learn




After a while you learn the subtle difference
Between holding a hand and chaining a soul,


And you learn that love doesn't mean leaning
And company doesn't mean security.


And you begin to learn that kisses aren't contracts
And presents aren't promises,


And you begin to accept your defeats
With your head up and your eyes open
With the grace of a woman, not the grief of a child,


And you learn to build all your roads on today
Because tomorrow's ground is too uncertain for plans
And futures have a way of falling down in mid-flight.


After a while you learn...
That even sunshine burns if you get too much.


So you plant your garden and decorate your own soul,
Instead of waiting for someone to bring you flowers.


And you learn that you really can endure...


That you really are strong


And you really do have worth...


And you learn and learn...


With every good-bye you learn.




Jorge Luis Borges


کم‌کم تفاوت ظریف میان نگه‌داشتن یک دست

و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.
این که عشق تکیه‌کردن نیست

و رفاقت، اطمینان خاطر.
و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند

و هدیه‌ها، عهد و پیمان معنی نمی‌دهند.
و شکست‌هایت را خواهی پذیرفت

سرت را بالا خواهی گرفت با چشم‌های باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد می‌گیری که همه‌ی راه‌هایت را هم‌امروز بسازی
که خاک فردا برای خیال‌ها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانه‌ی نزاع در خود دارد
کم کم یاد می‌گیری
که حتی نور خورشید می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.
بعد باغ خود را می‌کاری و روحت را زینت می‌دهی

به جای این‌که منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
و یاد می‌گیری که می‌توانی تحمل کنی
...که محکم هستی...که خیلی می‌ارزی.
و می‌آموزی و می‌آموزی

با هر خداحافظی
یاد می‌گیری.

خورخه لوییس بورخس

با تشکر از
El Ra


 

۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه

به یاد استاد محمد نوری

در بهار زندگانی بی تو ای گل چه کنم
عاشقم من در جوانی جز تحمل چه کنم
بر کشم گر پا ز کویَت دل به دست که دهم
خود بگو بی حلقه آن زلف سنبل چه کنم
شکوه   از   غمزه   یار   خود   چون کنم


وعده دادی که بیایی غم دل تو را بگویم
غم ام از دل برود چون نظری کنی به سویم
هر کسی را در جوانی باشد در دل آرزویی
من به وصلت بی قرارم جز این چه باشد آرزویم


بعد از این من جز به یادت لب به ساغر نزنم
پیش از این گر زده باشم بار دیگر نزنم
قلب صاف و روشن من نشود صید کسی
همچو بلبل سوی هر گل بی جهت پَر نزنم


چون تویی بی گمان آخرین عشق من


در هوای وصل رویت من بسی بلا کشیدم
تو چه دانی که من عمری در رهت چه ها کشیدم
وه که هرگز من به عالم از خوبان وفا ندیدم
با غم ات چون خو گرفتم از کوی شادی پا کشیدم



                                                                                    دانلود آهنگ