۱۳۹۰ بهمن ۷, جمعه

میدانِ خسته در من

ازدست رفته ام
در برف ، برف ، برف
برفی که پشت پنجره کولاک
می کند
برفی که در سکوت جهان
پخش می شود
برفی که رد پای تورا پاک می کند.
در من میدان خسته ای است که دور
خودش مدام ...
نه زخم کهنه بند می آید
نه برف پشت پنجره،
              نه خاطرات تو.

۱۳۹۰ بهمن ۶, پنجشنبه

آسمان،من و تنهایی

می دانم سخنانی که صیقل بخورند
زود می میرند
برای تنهایی باید فکری کرد
چه فکری؟
تنهایی را نمی توان با کسی
تقسیم کرد
حتی با کسی که دوستش داری...

۱۳۹۰ بهمن ۴, سه‌شنبه

احساس فِقارت !

بعد از احساس قدرت، احساس همه کاره بودن، احساس دانشمند بودن ، احساس خودکفا بودن ، انواع احساسات خود بزرگ بینی یعنی همون احساس ریز دیدن بقیه و احساس خوب یکه تازی در تمام امور مادی و معنوی و البته هنری و فرهنگی که تو این سالها به تمام دنیا و کائنات ثابت کردیم که داریم یه احساس جدید هم هست که تازه اومده: احساس فقارت ! این احساس برای درک بهتر مسابقه افزایش قیمت سکه و دلار و انواع کالاها و خدماتی است که قرار نبود و هیچ کس هم حق نداشت گرونشون کنه ، تولید شده و کاملا ساخت داخل و دست پخت عزیزانی است که می گفتن هیچی رو ما اثر نداره!حالا هم که همه تو تعطیلات و مسافرتند، کسی هم نیست اینا رو جمع کنه : سکه یک ملیون و پنجاه هزار تومان و دلار دوهزار و سیصد تومان وجه رایج مملکت ! که مثل روز روشنه که هیچ اثری بر زندگی مردم ایران نداره!!
البته فکر نکنید فقارت چون با حقارت هم وزنه همون معنی حقارتُ داره ، و باز هم فکر نکنید چون از ریشه فقرِ معنی بی پولی و نداری میده! این احساس کلا یه حس تازه است که اگه قوی باشی معنی افتخار و ثروت داره واگه ضعیف باشی یعنی همون نداری و حقارت.
خب پس باید سعی کنی ضعیف نباشی به هر قیمتی که شده!
به هر ضعیفی هم رحم کنی میشی مثل اون، پس رحم نکن!
باید بخوری تا نخورنت، باید تیکه تیکه کنی تا تیکه تیکه نشی !

زمستان78،چهارم بهمن


دریغ
که آنچه برگی رنگین بود
بدل  به  یادی غمگین  شد

چه دست سردی دارد این فصل .

۱۳۹۰ دی ۱۷, شنبه

17دی، یادمان جهان پهلوان

در مقابل شاه ایران سر خم نکرد و محمدرضا پهلوی مجبور شد دستانش را بالا بکیرد تا مدال پهلوانی ایران را به گردن جهان پهلوان بیندازد... یادش گرامی