۱۳۸۹ آذر ۹, سه‌شنبه

بعضی روزها تو زندگی هستن  که از زمین وآسمون برای آدم می باره!
انواع اخبار ناراحت کننده ، به نتیجه نرسیدن کارها ، غافلگیری های
پی در پی ! عقب موندن از برنامه روزمره و... همه در این روزها
جمعند! حتی اگه خواب بمونی هم  تو این روزهاست! اگه قراره پولهات
هم به باد بره  تو همین روز هاست!
هرجا میری انگار دیر رسیدی ، هر کاری میکنی انگار کاری نکردی،
برای هرکاری باید تو صف وایستی: اتوبوس ، تاکسی، مترو،  حتی
 واسه خرید یه آبمیوه هم کلی معطل میشی.
تو این روزا هرچی بخری هم خراب از آب درمیاد! هوا هم بد می شه!
همه بر خلاف قولشون عمل می کنن ، همه دروغ می گن ،
اصلا تو این روزا انگار همه به یه زبون دیگه حرف می زنن و
نمیفهمن که چی می گی!
و در آخر هم بجای قرص سر درد اشتباهی قرص خواب می خوری
که صبح دوباره خواب بمونی!!!!!!!!!!!!


چند روز از عمر آدما همچین روزهایی هستن؟
اگه چنین روزهایی قرار باشه به عنوان عمر آدم حساب نشه و
در یک لحظه  از حساب عمرمون کسر بشه، فکر می کنین در اون
لحظه چند ساله میشیم؟

عشق عمومی

اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست

اشک آن شب، لبخند عشقم بود.

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...

من درد مشترکم
مرا فریاد کن.


درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست.

در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بوده اند.

دستت را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من
ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.
                                                                احمد شاملو                                 

۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

بودجه چاپ لغت نامه دهخدا

وقتی می خواستند لغت نامه  مرحوم دهخدا را به چاپ برسانند متحیر بودند که بودجه را از کجا تامین کنند. طرح ها و پیشنهادها مخارج زیادی داشت و هیچ وزارتخانه ای قبول نمی کرد. مرحوم سرلشکر ریاضی - وزیر فرهنگ وقت _ که خودش    رئیس پادگان و مدرسه نظام هم بوده پیشنهاد عجیبی کرد، او گفت:
 " پیشنهاد من این است که فضولات زیر پای اسب های      دانشکده
افسری را بفروشند و از بهای آن لغت نامه دهخدا را چاپ کنند "
و همین کار را هم کردند، جلد اول آن درآمد و کم کم محلی در بودجه مملکت برایش گذاشته شد و همانست که امروز یک دایره المعارف عظیم فارسی در دست داریم، کتابی که اگر اسب های دانشکده افسری از  " قضای حاجت " خودداری میکردند، چاپ آن لابد به تعویق می افتاد!
                                                                                             
 برگرفته از کتاب " از پاریز تا پاریس" نوشته دکتر محمد ابراهیم باستانی  پاریزی                                                                                                                    

۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

به نام خداوند جان آفرین     حکیم سخن در زبان آفرین
خداوند  بخشنده  دستگیر     کریم خطا بخش پوزش پذیر


بالاخره باید از یه جایی شروع کرد ، مقاومت هم فایده ای نداره در هر حال باید مطلقا مدرن بود، ( گاهی هم نباید ! ) و همیشه شروع ، هم هیجان انگیزه هم سخت  و البته ادامه دادن سخت تر که بدون انگیزه میشه امر محال .
قافله پر سر و صدای عمر هم عجب می گذرد! بی آنکه بدانی و شاید بی آنکه بخواهی ....