۱۳۹۰ دی ۳, شنبه

کجایی سعدی !

کجایی سعدی!
که نّفّس آدمی را دوباره معنا کنی :

هر نّفّسی که فرو می رود
 بغضی به همراه دارد و چون بر می آید
 ناله ای به دنبال...

۱۳۹۰ آذر ۲۳, چهارشنبه

خیام معجزه گر

شازده کوچولوداشت واسه خودش تو خیابون راه میرفت که چشمش افتاد به آقای پاز. آقای پاز طبق معمول مات و مبهوت، داشت به آسمون نگاه می کرد و واسه خودش لذت می برد! شازده کوچولو به آقای پاز گفت: دلم گرفته! آقای پاز یه چند دقیقه ای نگاهش رو صورت شازده کوچولو گیر کرد و بعد گفت: ای بابا.. آخه چرا؟ شازده کوچولو گفت  : بماند! آقای پاز گفت : باشه، اما کاش میتونستم کمکت کنم، میخوای برات شعر بخونم؟ شازده کوچولو گفت : نه حالم خوب نیست، بعدا برام sms کن! آقای پاز خیلی فکر کرد، رفت سراغ رباعیات خیام، 2تاشو انتخاب کرد و شروع کرد به تایپ کردن اما چون گوشیش با فارسی میونه خوبی نداشت ، 2بیت شعر نیم ساعت طول کشید تا تایپش تموم شه! آقای پاز که تماشای آسمون و شنیدن حرفهاش خیلی خسته اش کرده بود کم کم چشماش گرم شد و در حالی که گوشیش تو دستش بود و داشت شعر دوم رو تایپ می کرد، خوابش برد.
صبح زود شازده کوچولو به آقای پاز زنگ زد و گفت : حالم خیلی بهتر شده، باورت نمی شه با یه رباعیِ خیام حالم خوب شد، گوش کن ببین خیام چی گفته: اسرار ازل را نه تو دانی ....
آقای پاز به شعر ی  که نصفه تایپ شده بود نگاه کرد و با خودش گفت: حتما معجزه ای شده! من که اینو نفرستاده بودم!! اما قرار بود بفرستم ! جالبه که نرفته تاثیرشُ گذاشت :

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
                             وین حل معما نه
                                         تو خوانی و نه من
هست از پس پرده
                 گفت و گوی من وتو
                          چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من


آقای پاز خیلی خوشحال بود که شازده کوچولو حالش خوب داشت می شد و تو دلش بارها و بارها بعد ا ز خدا از خیام تشکر می کرد

۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه

مارکز بودن...


متاسفانه نویسنده صد سال تنهایی به سرطان مبتلاشده است . وی در نامه ای از خوانندگانش با این جملات خداحافظی کرده و از فرصتی گفته که کوتاه است:


اگر پروردگار لحظه‌ای از یاد می‌برد که من آدمکی مردنی بیش نیستم
و فرصتی ولو کوتاه برای زنده ماندن به من
می‌داد از این فرجه به بهترین وجه ممکن استفاده می‌کردم.  به احتمال زیاد هر
فکرم را به زبان نمی‌راندنم، اما یقینا هرچه را می‌گفتم فکر می‌کردم.  هر
چیزی را نه به دلیل قیمت که به دلیل نمادی که بود بها می‌دادم. کمتر می‌خوابیدم و
بیشتر رویا می‌بافتم؛ زیرا در ازای هر دقیقه که چشم می‌بندیم، شصت ثانیه نور از دست
می‌دهیم.  راه را از‌‌ همان جایی ادامه می‌دادم که سایرین متوقف شده بودند و
زمانی از بستر بر می‌خواستم که سایرین هنوز در خوابند.  اگر پروردگار فرصت
کوتاه دیگری به من می‌بخشید، ‌ ساده‌تر لباس می‌پوشیدم، در آفتاب غوطه می‌خوردم و
نه تنها جسم که روحم را نیز در آفتاب عریان می‌کردم.  به همه ثابت می‌کردم
که به دلیل پیر شدن نیست که دیگر عاشق نمی‌شوند بلکه زمانی پیر می‌شوند که دیگر
عاشق نمی‌شوند.  به بچه‌ها بال می‌دادم، اما آن‌ها را تنها می‌گذاشتم تا خود
پرواز را فرا گیرند.  به سالمندان می‌آموختم با سالمند شدن نیست که مرگ فرا
می‌رسد، با غفلت از زمان حال است.  چه چیز‌ها که از شما‌ها [خوانندگانم] یاد
نگرفته‌ام…  یاد گرفته‌ام همه می‌خواهند بر فراز قلهٔ کوه زندگی کنند و
فراموش کرده‌اند مهم صعود از کوه است.  یاد گرفته‌ام وقتی نوزادی انگشت شصت
پدر را در مشت می‌فشارد، او را تا ابد اسیر عشق خود می‌کند.  یاد گرفته‌ام
انسان فقط زمانی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که بخواهد یاری کند تا افتاده‌ای
را از جا بلند کند.  چه چیز‌ها که از شما یاد نگرفته‌ام… .
 احساساتتان را همواره بیان کنید و افکارتان را اجرا.  اگر می‌دانستم
امروز آخرین روزی است که تو را می‌بینم، چنان محکم در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح
تو گردم.  اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، چنان محکم
در آغوش می‌فشردمت تا حافظ روح تو گردم.  اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی
است که تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را
می‌دانی.  همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به
ما دهد.  کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به
آن‌ها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا
ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که
بلدی استفاده کن.  هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی
در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ی آنهایی که
دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و
روزی با اهمیت نخواهد گشت