۱۳۸۹ بهمن ۷, پنجشنبه

" تاریخ " در میوه فروشی!

پس از گذشت 76 سال، فیلم بازدید رضا شاه از ترکیه و مکالمه او با کمال آتاتورک که در آن صدای رضا شاه نیز شنیده می شود بر حسب تصادف در شهر استانبول پیدا شده و از شبکه های تلوزیونی این کشور پخش شد.
یک استاد دانشگاه بنام "سامی شکراوغلو" که برای خرید میوه به یک میوه فروشی در استانبول رفته بود، مشاهده می کند که صاحب مغازه در حال تراشیدن چند حلقه نگاتیو است ، در پاسخ به کنجکاوی این استاد میوه فروش می گوید که ازترکیب
 خرده های نگاتیو و استون خمیر مخصوصی برای چسباندن تکه های فیلم می سازد!
در میان حلقه های نگاتیو حلقه ای که برچسب آتاتورک روی آن چسبانده شده بود ، نظر استاد را به خود جلب میکند و برای خرید آن یک پیشنهاد 200 دلاری به میوه فروش می دهد! میوه فروش که شگفت زده شده بود ، می گوید " من باز هم از این گونه فیلم ها
در انبار دارم" به این ترتیب حلقه های فیلم های خبری قدیمی از جمله فیلم سفر رضا شاه به ترکیه از انبار میوه فروش خارج شده و در دسترس رسانه ها قرار می گیرد.
نکته اینکه محل انبار میوه فروشی سالها قبل استودیوی یک شرکت تولید فیلم های خبری به نام "ایپک" بوده است.

×× فکر می کنید در ایران هم چنین اتفاقی می افتاد؟
در ایران فکر نمیکنم میوه فروشی پیدا کنید که حوصله ساختن خمیر برای چسباندن نگاتیو داشته باشه! و بدون معطلی همه اش رو میریزه دور!!
ضمن اینکه استاد دانشگاهی که 200 دلار پول همینطوری تو جیبش باشه، ما نداریم تازه اگر هم باشه همچین خاصه خرجی هایی تو مرامش نیست!
تازه به فرض چنین اتفاقی هم در ایران بیفته، خب که چی !؟ بیکاریم بشینیم نیگاش کنیم؟حالا مگه چی هست؟ ××

متن گفتگوی آتاتورک ( آتا) و رضا شاه ( شاه)
آتا - خیلی مایه خوشبختی است که به ترکیه تشریف آوردید
شاه - من هم بی نهایت خوشوقتم که موفق شدم به آرزوی دیرینه ای که داشتم برسم
آتا - خیلی متشکرم. مدت ها بود که منتظر تشریف فرمایی شما بودم. حسرت دیدار شما را داشتیم و صمیمانه می گویم که خیلی خوشوقتم که بالاخره روز ملاقات رسید.
شاه - شاید بدانید که چند سال پیش به نماینده شما عرض کردم که برای زیارت شما به ترکیه سفر خواهم کرد
آتا - خیلی ممنونم ، خیلی ممنونم. دوستی ما خیلی قدیمی است و از سالها پیش شروع شد. این دوستی و آشنایی متقابل را بیش از پیش تقویت خواهیم کرد.
شاه - شاید در گذشته غفلت شده باشد ولی امیدوارم در آتیه جبران شود.
آتا - هیچ شک و شبهه ای ندارم و تمام ترک ها هم همین نظر را دارند.

××× نکته اینکه با شنیدن ( خواندن) صدای رضا شاه کاملا می فهمیم که رضا شاه بیسواد بوده! و تبلیغات در مورد بی سوادیش کاملا درست بوده
است.×××

اون که رفته ،دیگه هیچ وقت نمی آد ...

بیمارستان پاسارگاد، کنار درب اتاق CCU نشسته بودم. عقربه های ساعت هم انگار لج کرده بودند، نه جلو می رفتند ونه عقب! سالن بی رنگ و روی بیمارستان،با آن ظاهر قدیمی، با اینکه هیچ پنجره و نورگیری نداشت اما بند بند آجرهایش در آن لحظه، غروب آفتاب را اعلام می کردند. هرکسی هم جای من بود بعد از 5 روز،این لحظه را بدون نگاه کردن به ساعت به راحتی حس می کرد.
اما غروب چهارم بهمن 78 سنگین تر و سرد تر از روزهای قبل وارد سالن انتظار شد و پشت درب اتاق CCU نشست.
نیم ساعت نگذشته بود که یک مریض جدید در CCU پذیرش شد. همراهش خانمی بود میانسال، باچشمانی گریان و سرخ. تنها
با همان چشمان نگران و خیس مدام به کتاب دعای کوچش نگاه می کرد و کلمات به همراه نفس های به شماره افتاده اش، مثل آه از دهانش خارج می شدند.
ورود اون پیرمرد- که اسمش آقای صدارتی بود- به اتاق مراقبتهای ویژه باعث شد چند ثانیه ای درب اتاق باز بمونه ومن از دور بتونم پدرم رو که آروم روی تختش که پشت یه ستون پهن بود، ببینم. از اون روز صبح بود که دکترا مجبور شده بودند با لوله از طریق بینی، بهش غذا برسونن. پیرمرد توان بدنش رو به خاطر آنتی بیوتیک های قوی از دست داده  و تقریبا به کما رفته بود.
چند لحظه ای پدرم رو دیدم، حتی انبوه سیم ها و لوله ها و نفس های تندش، آرامش همیشگی صورتش رو نگرفته بود.
نیم ساعت بعد، در حالی که سکوت همیشه مشکوک سالن به همراه نوری سرد و بی روح ادامه داشت، من دستهامو جمع کرده
 بودم روی زانوهام و با حالتی خمیده به اون خانم که کنج دیوار ایستاده بود و با چشمان گریان دعا می خوند ، نگاه می کردم که
پیرمرد نگهبان وارد شد، تنها چیزی که ازش یادم مونده عینک بزرگ ته استکانیش بود که خیلی جلب توجه میکرد.
آروم رفت کنار اون خانم و گفت : تشریف ببرید پایین، دم در با شما کار دارند.
من که در اون چند روز سلام علیکی باهاش پیدا کرده بودم، ازش پرسیدم: چرا اذیتش کردی ؟ دیدی که حالش خوب نیست داره
دعا میکنه، خب یه لحظه اجازه می دادی همراهش بیاد بالا!
مکث کرد وگفت: مریض اون خانم فوت کرده! ما معمولا این کار رو میکنیم، وقتی یه مریض فوت کنه همراهش رو می فرستیم
پایین که اینجا زیاد شلوغ نشه، که در همون لحظه پسر مرحوم صدارتی هم از راه رسید و یه راست رفت تو CCU .
بیست دقیقه ای از این ماجرا گذشت، هیچ حال خوبی نداشتم ، دلم عجیب گرفته بود! تنها کاری که می شد انجام داد، قدم زدن تو
اون راهرو دراز بود.
هنوز یک دور کامل سالن رو بالا پایین نکرده بودم که پیرمرد نگهبان با اون عینک ته استکانی جلوم سبز شد! گفت: برو پایین قدم بزن، هم هواش بهتره هم اینجا مزاحم کسی نمیشی! همون لحظه دیدم برادر بزرگم اومد بالا، با دیدنش خیالم راحت شد که یه نفر اونجا هست که جای من بمونه.
رفتم پایین، تو سالن ورودی غوغایی بود! جریان واقعی زندگی رو اونجا دیدم : "کسی می آمد و آن دیگری می رفت ."
در حالیکه عده ای به هم تبریک می گفتند به خاطر به دنیا اومدن فرزندی، تنها با چند قدم فاصله ، عده ای هم  شیون  و  زاری  
می کردند به خاطر از دست دادن عزیزی.
تو همین فکر ها بودم که درب آسانسور باز شد، برادرم بود که به سمتم می اومد اما به سختی قدم برمی داشت، چهره رنگ پریده
و چشمان خیس و لرزانش تنها یک معنی داشت : دیگر پدر مرده بود ...
و این سئوال همیشه در ذهنم مونده که من چطور نفهمیدم پیرمرد نگهبان منو برای چی فرستاد پایین در حالیکه  خودش قبلا از روش کارش برام گفته بود.
دست بر قضا  پدر و آقای صدارتی  به فاصله دو قدم از  همدیگر به خاک سپرده شده اند، درست به اندازه فاصله تختهایشان در بیمارستان.
 وتنها جیزی که مونده برام، خاطره ست، مخصوصا دوران کودکی که بدون او معنایی نداشت.
                                                                                                                                                                                      روحش شاد

۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه

یک جو معرفت (2)

روز دوم بهمن 89 برای فوتبالی ها روز بسیار تلخی بود . تیم جوان ،منسجم ، با انگیزه و قدرتمند ایران که تنها تیم 9 امتیازی بازیها بود در مرحله یک هشتم نهایی جام ملتهای آسیا در مقابل تیم کره جنوبی - تیمی که از نظر روحی در مقابل ایران از پیش باخته بود - خودش را حذف کرد!
دقیقه 10 بازی بود که پس از حمله های مکرر کره جنوبی ، اولین حمله ایران روی دروازه کره شکل گرفت !!
من که خودم به شخصه تعجب کرده بودم : این همون تیم ایرانه !؟ تیمی که ذخیره هاش امارات رو له کرده بود ، عراق رو نابود کرده و نفس کره شمالی رو گرفته بود!؟
تیم فقط و فقط دفاع می کرد و البته شانس هم داشتیم وگرنه همون نیمه اول کارمون تموم بود! خود کره ای ها که با ترس  بازی رو شروع کرده بودند از نوع بازی ایران انگار متعجب شده بودند و فکر می کردند این تاکتیک جدید ایرانه وممکنه با حملات مکرر در تله تاکتیکی ایران گرفتار بشن! غافل از اینکه ایران اصلا برای بردن و صعود به مرحله نیمه نهایی به بازی نیومده بود، ما هم نفهمیدیم چه بر سر ایران اومد که اینطور بازی کرد.
احساس می کنم باز هم مسائلی پشت این بازی بود ، نحوه بازی بعضی بازیکن ها کمی مشکوک به نظر می رسید ، چند بار تلوزیون قطر قطبی رو نشون میداد که داشت به تیم دستور حمله میداد اما انگار نه انگار! تیم سنگین بود از شور و نشاط بازیهای قبلی خبری نبود و نکته دیگه اینکه از ابتدای بازی قطبی چهره ای خشمگین و عصبانی داشت حتی نحوه گزارش و لحن خیابانی هم به زعم من از ابتدا شبیه بازنده ها بود.
یعنی باز هم  فوتبال سیاسی ؟ باز هم مردم و تمام آرزوهاشون فدای رقابت و "منم  منم"های مدیران دلسوز ! شد؟
امان از این ذهن آشفته و شکاک من! که هنوز هم باور نکرده این باخت در شرایط عادی اتفاق افتاده باشه، مطمئنم اگه بازی به پنالتی هم میکشید باز ایران بازنده بود چون انگار این باخت برای رسیدن به بعضی اهداف لازم بود!
حالا همه میگن  تیم ایران شجاع بازی نکرد و سرمربی هم ترسو بود!
خب مدیران شجاع ! شما که خودتونو پشت لودگی های کفاشیان، رئیس خنثی و بی اراده فدراسیون فوتبال مخفی کرده اید ، دیگه خوشحال باشید چون هم از شر قطبی راحت شدید و  هم ازدست کسانی که مجبورتون کرده بودن از قطبی حمایت کنید!
وقتشه که برید دنبال مربی خارجی که از اول هم میخواستین بیارینش ، حق دلالی اش رو هم با خیال راحت بزنید به بدن و یه آب هم روش! البته بازیکن های نور چشمی تون رو از یاد نبرید .
عرق ملی که ندارید اما ای کاش یک جو معرفت داشتید و اجازه میدادید تیم کارش رو بکنه  و شادمانی اش به مردمی برسه که مدتهاست خندیدن و شاد بودن از یادشون رفته، ای کاش...

نقل قولها :
تنها نماینده غرب آسیا هم نتوانست در جام بماند و شاهزادگان پارسی جام را با شکست از کره به پایان رساندند. البته شاید بتوان گفت برای فوتبال ایران هیچ اتفاقی نیفتاده است، نه با پیروزی ها اتفاق    تازه ای در مدیریت "فرسوده" و "دولتی" فوتبال ایران می افتد و نه با چنین شکست هایی دور باطل "مدیران دولتی" به پایان می رسد.
شکست مقابل کره جنوبی حتی نتوانست شکاف عمیق نگاه مدیران فوتبال دو کشور را هم به درستی نشان دهد،مدیرانی که سالهاست پشت پول های دولتی پناه گرفته اند و خبری از "سود دهی " نیست و از آن سو مدیرانی که در همه حال برنامه ریزی می کنند و میتوانند میزبان جام جهانی باشند.
ایران به کره باخت و این قانون فوتبالی است که به شکست "عادت" کرده است، مجموعه ای که شکست را بهتر درک می کند و "پیروزی"را آرزو می داند.
ما همیشه بازنده بودیم ...                 
                                                    روزنامه شرق


تیم ملی از توانایی هایی که داشت، در بازی دیشب خیلی خوب استفاده کرد. بچه ها در اوج فداکاری و صادقانه بازی کردند. خودشان را در اختیار ایده های تیمی قرار دادند. تیم ملی در بخش دفاعی خیلی خوب سازماندهی شده بود. همیشه در کناره ها در حالت دو بر یک دفاع میکردیم و اجازه نفوذ را به کره ای ها نمی دادیم. ما سه هافبک دونده داشتیم که آنها با دوندگی و درگیری بازی حریف را مختل کردند و در کل تا دقایق پایانی در دفاع خیلی خوب سازماندهی شده بودند. تنها اشکال کار زمانی بود که شجاعی وارد بازی شد. ما بازی را قفل کرده بودیم اما با ورود شجاعی و قرار گرفتن او در سمت چپ به جای خلعتبری، این قفل باز شد و کره ای ها توانستند
از همین ناحیه به ما حمله کنند و گل بزنند. به هر حال باید قبول کرد کره در مالکیت توپ بهتر از ما بود اما ما هم از آنچه در اختیار داشتیم، خیلی خوب استفاده کردیم...
حریف ما جزء بهترینهاست و بازی سنگینی بود، اگر منصف باشیم با تیمی که داریم مقابل کره خوب بازی کردیم. در کل در این تورنمنت تیم ملی فراتر از انتظار بود. فبل از شروع مسابقات خیلی ها نا امید بودند و حتی میگفتیم از گروهمان بالا نمی آییم.
با این حال این تیم اشکالاتی دارد که کل فوتبال ما با این ایرادات درگیر است.                                                  مجید جلالی

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                         




یک جو معرفت (1)


تیم ملی فوتبال ایران درمرحله گروهی جام ملتهای آسیا 2011 رکورد های جالبی زده:

- سه برد متوالی در محله مقدماتی و صعود با حداکثر امتیاز به عنوان تیم اول.

تا اونجا که من یادمه این اولین باره که در این مرحله ایران امتیازی بالاتر از تمام رقبای سنتی اش داره

- بازی آخر با ذخیره ها

برای اولین بار بعد از دو بازی تکلیف صعود ایران مشخص شد و دیگه بازی آخر برامون حکم مرگ و زندگی رو پیدا نکرد و دیگه نتیجه دیگر بازیها برای ما مهم نبود

- تعیین سرنوشت بازی به نفع ایران در نیمه دوم که به نیمه مربیان معروفه، در هر سه بازی

ضمن اینکه میانگین سن تیم ایران امسال بسیار پایینه و جواتنترین تیم حاضر در رقابتهاست و مهمتر از همه اینکه این تیم تونست عراق مغرور رو شکست بده ، لازم به گفتن نیست که برای مردم ایران، این شیرین ترین پیروزی دنیا بود.

غیر از اینها  تحول در تمرینات ، در تاکتیک تیمی ، در شخصیت تیمی و... همگی حاصل کار افشین قطبی در تیم ملی است.
از نظر من تا همین جا هم قطبی ثابت کرده که یک مربی سطح بالاست حتی اگه ایران در یک هشتم هم حذف بشه باز هم خللی در جایگاه قطبی در قلب مردم ایران بوجود نمی آد.
حالا دقت کنید به برخورد فدراسیون و از همه مهمتر تلوزیون با این مربی !
فدراسیون که داره از خوشحالی میترکه ! چون قرارداد قطبی در پایان جام ملتها تموم میشه و برادران متخصص و دلسوز تشکیلات ورزش ایران مثل آقای علی آبادی که فوتبال و تمام ورزشها در دوره مدیریت ایشون به قهقرا رفتند، یه نفس راحت میکشن !
نظر شخصی من اینه که اکثر منتقدان قطبی که کم هم نیستند ، مشکلشون حسادته! یعنی به محبوبیت قطبی حسودی می کنند.
افشین قطبی قبل از اینکه وارد ایران بشه محبوبیتش رو کسب کرده بود و تا حالا هم اگه دوام آورده به خاطر همینه که مردم دوستش دارند نه تنها به خاطر مسائل فنی بلکه به خاطر شخصیت خاص و منحصر بفردش که تو فوتبال ما سابقه نداشته و تلوزیون ما هم که  حرف دیگه ای جز حرف این آقایون نداره بزنه هرکی که بین مردم محبوبه براش منفوره والبته برعکس !!
یادمه قبل از اینکه قطبی به ایران بیاد و سرمربی پرسپولیس بشه یکی از مربی های با سابقه  در باره اش گفت  این آقا نمی تونه
 تو پرسپولیس دوام بیاره چون با ادا فارسی حرف میزنه، جذبه نداره و کسی حرفشو نمی خونه که البته قطبی در پرسپولیس هم رکورد می زنه : 14 برد متوالی و در نهایت قهرمانی در لیگ حرفه ای ایران.
همه میدونیم قراره که قطبی بعد از جام ملتها دیگه مربی ایران نباشه ( به همه دلایل فوق!) و حتی با یکی از تیمهای لیگ ژاپن قرار داد بسته ، اما حرف من اینه که چرا  بعد از اتمام مرحله مقدماتی همه سعی می کنن نقش قطبی رو در این موفقیت نادیده بگیرند و یا کمرنگ جلوه بدن ، مثلا  در هر سه بازی خیابانی گزارشگر با زیها گفت که 90 ثانیه وقت داریم که با افشین قطبی مصاحبه ای داشته باشیم اما هیچوقت این مصاحبه ها پخش نشد ، آقای منصوریان کمک تحمیلی فدراسیون به قطبی در مصاحبه تلفنی از همه چیز و از همه عوامل تعریف کرد غیر از نقش قطبی ! ( اصلا چرا بجای منصوریان با قطبی ارتباط تلفنی برقرار نشد؟) آقای ذوالفقارنسب که در همه برنامه های تلوزیونی منتقد لیگ و نوع برگزاریش بود بعد از بازی امارات گفت بازیهای خوب ایران نتیجه برگزاری خوب و منظم لیگه و این لیگ به تیم ملی خیلی خوب سرویس داده ! انگار چون قراره قطبی دیگه نباشه تعریف کردن ازش هم ممنوعه چون باعث تبلیغ می شه و مردم می فهمن که فسخ قرارداد قطبی از طرف فدراسیون  بسیار متخصص ما( که رئیسش حتی  کمترین اطلاعات عمومی د رمورد فوتبال رو نداره ) اشتباه بوده !
البته شاید ازاین به بعد کمی وضع فرق کنه چون یکی از آقایان گفته آخ که چه حیف شد ، کاش نذاریم قطبی بره!

قطبی دوباره مردم رو با فوتبال ملی آشتی داد و بر تمام ضعف های مدیریت افتضاح فوتبال ایران سرپوش گذاشت اما چون باید قربانی بشه پس هیچ کس حق نداره ازش تشکر کنه یا از کارش تعریف کنه!
دریغ از یک جو معرفت.
 
  (نوشته شده در تاریخ 1 بهمن 89 )

۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

دوستی


چقدر سفت شده ، پدال دوچرخه دونفره دوستی مان
                                                          
                                                      حالا یا من خسته ام
                                                                            یا شیب زیاد شده!
                                                                                                     
                                                                                             شاید هم تو دیگر رکاب نمی زنی ...
                                      

بدون شرح

عکس :  علیرضا مبارکی

۱۳۸۹ دی ۲۴, جمعه

لذت ادبی!

چند سال پیش استاد تاریخ ادبیات ایران وجهان سر کلاس  برای معرفی سیف  فرغانی تنها به این مصرع بسنده کرد: این عوعو سگان شما نیز بگذرد، وگفت سیف شاعر منتقد حکومت در دوره مغول بوده و هیچ وقت مدح حاکمان رو نگفته و خلاصه وطن پرستی بوده واسه خودش. منم که کله ام کم و بیش از بوی قرمه سبزی بدش نمی اومد ، لذت عجیبی از این شعر بردم آخه آدم هر چیزی رو که با شرایط زندگیش منطبق میبینه ازش لذت می بره ( عجب من روم زیاد شده!) خلاصه ، رفتم تو اینترنت که  صورت کامل این شعر رو پیدا کنم ، دیدم این دانشجویان بی تربیت چه استفاده های غیر اخلاقی از همون یک مصرع کرده بودند و چه لذتی برده بودند! ( چون تقریبا همه بلاگ هایی که از این شعر استفاده کرده بودند فیلتر شده بود ،گفتم غیر اخلاقی ، چون بالاخره فیلتر فقط مربوط میشه به همین چیزا دیگه، نمیدونستید!؟) و اونجا بود که فهمیدم چقدر از قافله عقبم ، باز خدا پدر اون استادمون رو بیامرزه .  خانم بسیار متشخصی بودند و امیدوارم الان هر جا که هستند ، سلامت باشند، خلاصه من این شعر رو حفظ کردم و به همراه چند سطر از شرح حال سیف به عنوان کار کلاسی در روز امتحان برای استاد تو ورقه ام نوشتم و 5نمره ناقابل هم شد حاصل تلاش این لذت ادبی! یادش به خیر.
راستی، چرا هنوز هم از خوندن این شعر آدم دچار لذت ادبی میشه!؟

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوِم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان    نکبت   ایّام    ناگهان

برباغ و بوستان شمانیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

برحلق و بردهانِ شمانیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان دربقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غُرّش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غُبارش فرونشست

گرد سُم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مُفتخر به طالعِ مسعود خویشتن

تاثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شماناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعداز دوروزاز آن شمانیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم

تا سختیِ کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدّتی

این گُل،ز گُلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده دراین خانه مال وجاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپُرده به چوپان گرگ طبع

این گُرگیِ شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حُکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان خواهم که به نیکی دُعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد


مولانا سیف‌الدّین ابوالمحامد محمد فرغانی از شاعران ایرانی قرن هفتم و هشتم هجری بود، وی اصلاًّ از فرغانه ی ماوراء النهربود که در دورهٔ سلطهٔ ایلخانان ومغولان در آسیای صغیر می‌زیست. وی در حالی که نزدیک به هشتاد سال داشت در سال ۷۴۹ هجری در کنج عزلت خود در یکی از خانقاه های آقسرا - در ترکیه - وفات یافت.
وی در سخن از سبک خراسانی در قرن ششم هجری متأثر بود و به همین دلیل بود که وی را به سرزمین فرغانه و ولایت سمرقند منتسب می‌داشتند. کلام او ساده و روان است، و در آن واژه‌های عربی کمتر به کار رفته است
غزل‌های سیف که شاید بیشتر متمایل به آن‌هاست، عادتاً وقف بر موعظه‌ها و انتقادهای اجتماعی و بیان حقیقت‌های عرفانی‌است و به شاعران دیگر نیز سفارش می‌کند که از مدیحه‌گویی پرهیز کنند و قناعت پیشه کنند یا طبع خود را به غزل‌گویی و ستایش معشوق و یا وعظ و اندرز نگمارند.
بیان نقیصه‌های اجتماعی و برشمردن زشتی‌ها و پلیدی‌های طبقهٔ فاسد جامعه، در اشعار سیف دیده می‌شود. این نقدهای صریح و جدّی، خالی از هزل و مطایبه‌است. سیف فرغانی مسلمان و از اهل سنت بود و در فقه مذهب حنفی داشت؛ در عین حال از قدیم‌ترین سخنورانی‌است که در مرثیهٔ شهیدان کربلا شعر گفته‌است.
. سیف تنها یک بار به مدح شاهان پرداخت و آن قصیده‌ای در ستایش غازان‌خان، ایلخان مغول بود که به اسلام گروید و این آیین را در قلمرو ایلخانی گسترش داد.

۱۳۸۹ دی ۲۱, سه‌شنبه

دلتنگی

گاهی که برای کسی دلتنگ میشی دلت میخواد به هر وسیله ای که شده ، یه جوری پیداش کنی ، ببینیش یا حتی به نشونه ای هم راضی بشی و دلت آروم بگیره...
یه وقتهایی هم هست که دلت برای کسی تنگ میشه ،اما  تمام تلاشت رو میکنی که حواس دلت پرت بشه! چرا که اگه ببینیش - حتی به یک نشونه ای -  پریشون میشی !  آخه  یاد لحظاتی می افتی که دیگه هیچ وقت قابل تکرار نیستند و این، آزارت میده...
و گاهی دلت برای کسی تنگ میشه که نمی شناختیش ، ولی هرروز میدیدیش، رو در رو میشدی و گاهی هم سلامی...
کسی که مرگ ، حتی فرصت تماشای یک مسابقه فوتبال هم بهش نداد!
شاید صبح که از منزل بیرون اومده پیش خودش گفته امشب با پسرم میشینیم پای فوتبال اما بی خبر از اینکه طلوع امروز براش جاودانه میشه و دیگه فرصت دیدن غروب خورشید رو پیدا نمیکنه.


                                                  من از دیرینه یار خویش دلگیرم    جنگلبان وفا در خاطرش مرده است
 

۱۳۸۹ دی ۱۸, شنبه

سبکبار

ای  صبا   رو     سبکبار
از   برم    سوی     دلدار
گو   به   آن   بی وفا  یار
حال    این    عاشق   زار


گو  به  هر  کوی و برزن
پیش هر  مرد  و  هر  زن
بگذرم   چون   به    زاری
همچو        ابر      بهاری
از  دو   چشم   گوهر   بار
در    فشانم       صدف وار


ماه  نو  چو  بر  چشم  مردم   نیاید
هر کسش به انگشت خود می نماید
در غم  تو  از  بس  که زار و نزارم
با  هلال  و  یک  مو  تفاوت   ندارم


غم     بود     کوه     دل   بود   کاه
آتش      عشق       درد      جانکاه
بس  نهاده عشقت  به  دوش دلم بار
ترسم  از  غمت جان سپارم به یکبار


ای گل نشستن با خسان
 پیوسته ات گر  خوست     
 روزی  بیاید  کز تو نه 
 رنگی  به جا نه بوست



با   غیر  اگر   که   آشنا
از  چه   به  من یار است
سالک به من گر  بی وفا
از  چه  به   اغیار   است


 
بس بس  حکایت  از تو  نا گفتن    همی   بهتر
رو رو شکایت از تو  نا کردن  بسی   نیکوست



                                             "سبکبار" با صدای سالار عقیلی

۱۳۸۹ دی ۱۷, جمعه

آیا خداوند شر را آفریده است ؟

روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد. او پرسید:
آیا هر چیزی که وجود دارد را، خداوند آفریده است؟


دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: "بله."
استاد پرسید: "هر چیزی را؟ در این حالت، خداوند شر را آفریده . درست است؟ زیرا شر وجود دارد."
برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است.
ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت: "استاد، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته."
دانشجو پرسید: "آیا سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟"
دانشجو پاسخ داد:
 "البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و کمال گرماست و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون گرما، اشیاء بی حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم."
دانشجو ادامه داد: "و تاریکی؟"
استاد پاسخ داد: "تاریکی وجود دارد."
دانشجو گفت:
"شما باز هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان کامل نور است. شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می تواند تجزیه شود. تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم."
و سرانجام دانشجو پرسید:
- "و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟
خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان خدا در قلب افراد است، شر فقدان عشق، انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند. فقدان آنها منجر به شر می شود."
و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند...


نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود.

نوشته بر سنگ مزار

 فروغ فرخزاد

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

واز نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه من آمدی برای من

ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه

که  ازآن  به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم


 کوروش کبیر

ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی

میدانم خواهی آمد

من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم

بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر


 فریدون مشیری

سفر تن را تا خاک تماشا کردی

سفر جان را از خاک به افلاک ببین

گر مرا می جویی

سبزه ها را دریاب با درختان بنشین


 بابک بیات
سکوت سرشار از ناگفته هاست


 خسرو شکیبایی
در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد

عشق پیدا شدوآتش به همه عالم زد

 حافظ
بر سر تربت ما چون گذری همتی خواه

که زیارتگه رندان جهان خواهد بود


 سهراب سپهری

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من


 منوچهر نوذری

زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی

چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی
 وینستون چرچیل

من برای ملاقات با خالقم آماده ام

اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست

 اسکندر مقدونی

اکنون گور او را بس است

آنکه جهان اورا کافی نبود

 نیوتن

ظبیعت و قوانین طبیعت در تاریکی نهان بود

خدا گفت بگذار تا نیوتن بیاید…

و همه روشن شد

 لودولف کولن (ریاضی دان)

3/141562353589793238462633862279088

متن سنگ قبر فرانک سیناترا(بازیگر و خواننده)

بهترین ها هنوز در راهند

انسانهای بزرگ واقعا” بزرگند

 ویرجینیا وولف

در برابرت خود را پر میکنم از فرار نکردن

ای مرگ

تماشای موزه تاریخ طبیعی نیویورک

   روی "فیلم" ها کلیک کنید تا بتوانید بخشهایی از موزه را بصورت تصاویر پانوراما تماشا کنید و لذت ببرید

فیلم1       : 

فیلم2

فیلم3

فیلم 4

فیلم 5

با تشکر از دوست خوبم، مهران.