۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

شانه ای برای گریستن

دوست عزیزی دارم که داره خودش رو آماده میکنه تا با واقعیت غیر منتظره ای در زندگیش روبرو بشه ، در واقع قراره وارد فاز جدیدی از زندگی بشه که کمتر کسی می تونه درک کنه ،  باید شرایط جدیدی رو تجربه کنه و باهاشون کنار بیاد.
امروز باهاش حرف میزدم چقدر دلش گرفته بود! از ناتوانی خودم و از الکن بودن زبانم شرمنده شدم!
دلم میخواست بهش از حکمت خدا بگم ، از بدست آوردن چیزهای بسیار ، در ازای از دست داددن بعضی چیزها، از امید بگم ، از آسانی بعد  از سختیها بگم که از طرف خداوند یک اصل مطلق و همیشگی است . این حرف ها هر قدر هم کلیشه ای باشه ، می تونه در زمان مناسب موثر باشه،چون جزو اصول زندگیه . - اما انگار حرف زدن یادم رفته بود....
امان از روزمره گی که این همه دچارشیم ، البته شاید سکوت گاهی وقتها بهترین وسیله همدلی باشه !

به نیت این دوست عزیز یه فال حا فظ گرفتم :

ای نور چشم من سخنی هست گوش کن      تا ساغرت پر است بنوشان و نوش کن

به امید روزی که این دوست  عزیزم  رو دوباره شاد و پر امید ببینم . براش دعا میکنم و بهترین آرزوها رو دارم.



۱ نظر:

  1. نمی دونم اون دوست تو کیه ولی ممنون که به فکرش هستی
    arsam ky

    پاسخ دادنحذف