در میان پاره نوشته های باز مانده از نیچه،از جمله شعری خطاب به حافظ هست:
"به حافظ. پرسش یک آبنوش."
آن می خانه که تو از بهر خویش بنا کرده ای
گنجا تر از هر خانه ای ست،
می ائ که تو در آن پرورده ای
همه- عالم آن را سر کشیدن نتواند.
آن پرنده ائ که نامش روزگاری ققنوس بود،
در خانه میهمان توست،
آن موش که کوه زاد،
همان- خود تویی!
همه و هیچ تویی، می و می خانه تویی،
ققنوس تویی ، کوه تویی ، موش تویی ،
که هماره در خود فرو می ریزی و
هماره از خود پر می کشی –
ژرف ترین فرورفتگی بلندی ها تویی،
روشن ترین روشنی ژرفناها تویی،
مستی مستانه ترین مستی ها تویی
- تو را ، تو را – با شراب چه کار؟
نیچه به دلیل بیماری گوارشی اش هرگز می نمی نوشید، درکل از نوشابه های الکلی بیزار بود و آبجو را مایه فساد ذهن آلمانی می دانست، به همین دلیل خود را در عنوان شعر "آبنوش" می نامد . زرتشت خود را نیز آبنوش مادرزاد نامیده است.
داریوش آشوری
منم به دلیل بیماری گوارشی هر شب می می زنم. :)
پاسخ دادنحذف