چند سال پیش استاد تاریخ ادبیات ایران وجهان سر کلاس برای معرفی سیف فرغانی تنها به این مصرع بسنده کرد: این عوعو سگان شما نیز بگذرد، وگفت سیف شاعر منتقد حکومت در دوره مغول بوده و هیچ وقت مدح حاکمان رو نگفته و خلاصه وطن پرستی بوده واسه خودش. منم که کله ام کم و بیش از بوی قرمه سبزی بدش نمی اومد ، لذت عجیبی از این شعر بردم آخه آدم هر چیزی رو که با شرایط زندگیش منطبق میبینه ازش لذت می بره ( عجب من روم زیاد شده!) خلاصه ، رفتم تو اینترنت که صورت کامل این شعر رو پیدا کنم ، دیدم این دانشجویان بی تربیت چه استفاده های غیر اخلاقی از همون یک مصرع کرده بودند و چه لذتی برده بودند! ( چون تقریبا همه بلاگ هایی که از این شعر استفاده کرده بودند فیلتر شده بود ،گفتم غیر اخلاقی ، چون بالاخره فیلتر فقط مربوط میشه به همین چیزا دیگه، نمیدونستید!؟) و اونجا بود که فهمیدم چقدر از قافله عقبم ، باز خدا پدر اون استادمون رو بیامرزه . خانم بسیار متشخصی بودند و امیدوارم الان هر جا که هستند ، سلامت باشند، خلاصه من این شعر رو حفظ کردم و به همراه چند سطر از شرح حال سیف به عنوان کار کلاسی در روز امتحان برای استاد تو ورقه ام نوشتم و 5نمره ناقابل هم شد حاصل تلاش این لذت ادبی! یادش به خیر.
راستی، چرا هنوز هم از خوندن این شعر آدم دچار لذت ادبی میشه!؟
راستی، چرا هنوز هم از خوندن این شعر آدم دچار لذت ادبی میشه!؟
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد | هم رونق زمان شما نیز بگذرد | |
وین بوِم محنت از پی آن تا کند خراب | بر دولت آشیان شما نیز بگذرد | |
باد خزان نکبت ایّام ناگهان | برباغ و بوستان شمانیز بگذرد | |
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام | برحلق و بردهانِ شمانیز بگذرد | |
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز | این تیزی سنان شما نیز بگذرد | |
چون داد عادلان به جهان دربقا نکرد | بیداد ظالمان شما نیز بگذرد | |
در مملکت چو غُرّش شیران گذشت و رفت | این عوعو سگان شما نیز بگذرد | |
آن کس که اسب داشت غُبارش فرونشست | گرد سُم خران شما نیز بگذرد | |
بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت | هم بر چراغدان شما نیز بگذرد | |
زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت | ناچار کاروان شما نیز بگذرد | |
ای مُفتخر به طالعِ مسعود خویشتن | تاثیر اختران شما نیز بگذرد | |
این نوبت از کسان به شماناکسان رسید | نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد | |
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان | بعداز دوروزاز آن شمانیز بگذرد | |
بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم | تا سختیِ کمان شما نیز بگذرد | |
در باغ دولت دگران بود مدّتی | این گُل،ز گُلستان شما نیز بگذرد | |
آبیست ایستاده دراین خانه مال وجاه | این آب ناروان شما نیز بگذرد | |
ای تو رمه سپُرده به چوپان گرگ طبع | این گُرگیِ شبان شما نیز بگذرد | |
پیل فنا که شاه بقا مات حُکم اوست | هم بر پیادگان شما نیز بگذرد | |
ای دوستان خواهم که به نیکی دُعای سیف | یک روز بر زبان شما نیز بگذرد |
مولانا سیفالدّین ابوالمحامد محمد فرغانی از شاعران ایرانی قرن هفتم و هشتم هجری بود، وی اصلاًّ از فرغانه ی ماوراء النهربود که در دورهٔ سلطهٔ ایلخانان ومغولان در آسیای صغیر میزیست. وی در حالی که نزدیک به هشتاد سال داشت در سال ۷۴۹ هجری در کنج عزلت خود در یکی از خانقاه های آقسرا - در ترکیه - وفات یافت.
وی در سخن از سبک خراسانی در قرن ششم هجری متأثر بود و به همین دلیل بود که وی را به سرزمین فرغانه و ولایت سمرقند منتسب میداشتند. کلام او ساده و روان است، و در آن واژههای عربی کمتر به کار رفته است
غزلهای سیف که شاید بیشتر متمایل به آنهاست، عادتاً وقف بر موعظهها و انتقادهای اجتماعی و بیان حقیقتهای عرفانیاست و به شاعران دیگر نیز سفارش میکند که از مدیحهگویی پرهیز کنند و قناعت پیشه کنند یا طبع خود را به غزلگویی و ستایش معشوق و یا وعظ و اندرز نگمارند.
بیان نقیصههای اجتماعی و برشمردن زشتیها و پلیدیهای طبقهٔ فاسد جامعه، در اشعار سیف دیده میشود. این نقدهای صریح و جدّی، خالی از هزل و مطایبهاست. سیف فرغانی مسلمان و از اهل سنت بود و در فقه مذهب حنفی داشت؛ در عین حال از قدیمترین سخنورانیاست که در مرثیهٔ شهیدان کربلا شعر گفتهاست.
. سیف تنها یک بار به مدح شاهان پرداخت و آن قصیدهای در ستایش غازانخان، ایلخان مغول بود که به اسلام گروید و این آیین را در قلمرو ایلخانی گسترش داد.
بعضي شعر ها يا مطالب هستند كه تاريخ انقضا ندارن و ميشه تو هر دوره اي تطبيقشون داد. عالي بود
پاسخ دادنحذف