۱۳۸۹ دی ۱۷, جمعه

نوشته بر سنگ مزار

 فروغ فرخزاد

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی

واز نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه من آمدی برای من

ای مهربان چراغ بیارو یک دریچه

که  ازآن  به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم


 کوروش کبیر

ای انسان هر که باشی واز هر جا که بیایی

میدانم خواهی آمد

من کوروشم که برای پارسی ها این دولت وسیع را بنا نهادم

بدین مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر


 فریدون مشیری

سفر تن را تا خاک تماشا کردی

سفر جان را از خاک به افلاک ببین

گر مرا می جویی

سبزه ها را دریاب با درختان بنشین


 بابک بیات
سکوت سرشار از ناگفته هاست


 خسرو شکیبایی
در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد

عشق پیدا شدوآتش به همه عالم زد

 حافظ
بر سر تربت ما چون گذری همتی خواه

که زیارتگه رندان جهان خواهد بود


 سهراب سپهری

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من


 منوچهر نوذری

زحق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی

چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی
 وینستون چرچیل

من برای ملاقات با خالقم آماده ام

اما اینکه خالقم برای عذاب دردناک ملاقات با من آماده باشد چیز دیگریست

 اسکندر مقدونی

اکنون گور او را بس است

آنکه جهان اورا کافی نبود

 نیوتن

ظبیعت و قوانین طبیعت در تاریکی نهان بود

خدا گفت بگذار تا نیوتن بیاید…

و همه روشن شد

 لودولف کولن (ریاضی دان)

3/141562353589793238462633862279088

متن سنگ قبر فرانک سیناترا(بازیگر و خواننده)

بهترین ها هنوز در راهند

انسانهای بزرگ واقعا” بزرگند

 ویرجینیا وولف

در برابرت خود را پر میکنم از فرار نکردن

ای مرگ

۱ نظر: