۱۳۹۰ بهمن ۷, جمعه

میدانِ خسته در من

ازدست رفته ام
در برف ، برف ، برف
برفی که پشت پنجره کولاک
می کند
برفی که در سکوت جهان
پخش می شود
برفی که رد پای تورا پاک می کند.
در من میدان خسته ای است که دور
خودش مدام ...
نه زخم کهنه بند می آید
نه برف پشت پنجره،
              نه خاطرات تو.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر