۱۳۹۰ خرداد ۲۶, پنجشنبه

یاد پدر

نیم ساعت پیش،
خدا را دیدم که قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت...
و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد،
آواز که خواند تازه فهمیدم پدرم را با او اشتباهی گرفته ام.

۲ نظر: